پیتر آیزنمن
او در سال ۱۹۳۲ میلادی در نیوجررزی آمریکا به دنیا آمد و در دانشگاه کورنل و کلمبیا و سپس دانشگاه کمبریج انگلیس تحصیل کرد. بین سالهای ۱۹۵۷ و ۱۹۵۸ میلادی، با گروه تی.ای.سی. (انجمنی که توسط والترگروپیوس در سال ۱۹۴۵ میلادی با همکاری معماران نسل جوان تأسیس شد) همکاری داشت. از سال ۱۹۶۷ تا ۱۹۸۲ میلادی، همزمان با تدریس در دانشگاه کوپریونیون نیویورک، عضو و مدیر «مؤسسه معماری و مطالعات شهری» نیویورک بود. مجموعۀ کارهای آیزنمن را به سه دوره کاری میتوان تقسیم کرد: دوره اول با عنوان «معماری مقوایی»، همزمان با برپایی «کنفرانس معماران برای مطالعه محیط» با عنوان فرعی «پنج معمار» به سال ۱۹۷۲ میلادی است. دوره دوم با عنوان «» با برپایی نمایشگاه نیویورک به سال ۱۹۸۸ میلادی، همزمان است و طراحی ساختمانهایی با رویکرد اندیشه دریدا شامل میشود. دوره سوم با عنوان «معماری کامپیوتری»، با چاپ یک شماره مخصوص مجله AD با عنوان «فولدینگ در معماریم، به سال ۱۹۹۳ میلادی، شروع میشود و شامل دوره آخر کارهای اوست (دوره سوم کارهای آیزنمن متناسب با روند کتاب، در فصل شانزدهم مورد بررسی قرار میگیرد.
پیتر آیزنمن ساختمانها، نوشتهها و نظریههای او، همه نوعی نیروی بی امان دارند و انگار با یکدیگر درآمیختهاند تا به طرزی جالب، پیشرفتی واقعی را نشان دهند، یعنی در واقع «بنا – معماری» جدید است که تا اندازهای هم نوشتار است و هم ساختمان و هم الگو تصور اولیه آیزنمن از خود بیگانگی و درک او از «معرفت» مدرن، همانگونه است که در سال ۱۹۷۶ میلادی، طرح کلی آن را طی مقالهای با عنوان « پساساختارگرایی» به دست داده است. وی با استفاده از ایده الگوی تفکر زیربنایی یا شمایل شناسی برای هر یک از دوره بندیها که میشل فوکو با عنوان «عصر جدید» انجام داده، به گونهای سبک شناسانه به یک سری «نا-ها» و از لحاظ فلسفی به یک سری «ضد-ها» رسیده است. بدین ترتیب، انسان دیگر به عنوان عامل آغازین در نظر گرفته نمیشود. ابژهها به عنوان ایدههای مستقل از انسان نگریسته میشوند و از این رو، آنها میتوانند از لحاظ مقیاس، از مسیر عادی خارج گردند و به طور کلی جدا شوند. (ر.ک.به: جنکس، ۱۳۷۸: ۱۲۹)
معماری آیزنمن میکوشد تا با تخیل، تصور و پذیرش نامتعارفها، از دام جزم اندیشی بگریزد. در کارهای اخیر آیزنمن نشانی از توهم ذهنی، حتی کمترین نشانهای از تصنع گرایی وجود ندارد، چرا که هنرمند آگاهانه مسخ شدگی غیر واقعی را میپذیرد. در معماری او، استعاره جایگاهی خاص دارد و از سویی نیز بُعد تأویلی دارد، به گونهای که تفسیر یک عمل، به معنی اجرای آن است. از این رو است که معماری او، کاملاً عکس معماری کلاسیک و تقلیدگرایی است. او نه از معماری باستان و نه از طبیعت الگوبرداری و تقلید نمیکند.در معماری او، هیچ نشانی نیز از درک معماری، مبتنی بر تکمیل مدلهای الگویی یا درسهای تاریخی، وجود ندارد. شاید در عصر حاضر، معمار دیگری نباشد که چنین آشکارا از تمام مفاهیم زیبایی شناسی معماری و پایههای تاریخی آن فاصله گرفته باشد. بر همین اساس است که معماری او تأویلی است و پر از ظرافتهای بصری که بدون تأمل نمیتوان به عمق مفاهیم آن دست یافت.